محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

389

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

نداشته است و بدين‌گونه او كه خود پيام‌آور خدا براى اسرائيليان است ، پيمان خدا را شكسته و فرمان او را زير پا نهاده است . « 1 » و از اين‌ها بدتر گزارش‌هايى است كه آشكار و گستاخ نشانه‌هايى از بت‌پرستى را به موسى نسبت مىدهد ، براى نمونه گزارشى كه مىگويد « 2 » : موسى به دست خود مار برنجينى ساخته بود « 3 » با نام « نحثتان » و آن را نيز بر فراز نيزه‌اى پيش روى مردم برافراشته بود « 4 » و مرده‌ها را بدان زنده مىكرد و مارگزيده‌ها را شفا مىداد ، و همين مار مايهء گمراهى اسرائيليان شده بود ، به گونه‌اى كه او را چون بتى بزرگ مىشمردند و قربانىها پيشكش مىكردند ، تا آن گاه كه « حزقيا » پادشاه يهود ( 715 - 687 ق . م ) آن را همراه با بت‌ها و پيكره‌هايى ديگر شكست . « 5 » از سوى ديگر با اين كه تورات در نسب‌سازى و تبارنامه‌پردازى براى بسيارى از كسان به راستى شيفتگى نشان مىدهد ، به موسى كه مىرسد ، بزرگوارانه مىگذرد و به اشاره‌هايى كوتاه بسنده مىكند ، براى نمونه در سفر خروج بيش از اين نمىگويد كه پدر و مادر او از خاندان لاوىاند « 6 » ، حتى نام پدر و مادر او را نيز نمىآورد - و گويا اين كه در ترجمه‌هاى عربى تورات آمده است كه مادر او دختر لاوى بود ، ترجمهء چندان درستى نباشد و ترجمهء درست‌تر اين است كه مادر او از خانه [ يا خاندان ] لارى بود - و آن گزارش ديگر سفر خروج كه در كنار برشمردن نام و نسب همهء زاد و رود اسرائيل ، نام پدر و مادر موسى را نيز مىآورد و مىگويد :

--> ( 1 ) . حسين ذو الفقار ، همان ، 6 . ( 2 ) . سفر اعداد ، 21 : 8 ؛ سفر دوم پادشاهان ، 18 : 4 . ( 3 ) . « بريستد » بر اين است كه موسى پاره‌اى از خاطراتى را كه از آداب و نمادهاى دينى مصريان داشت ، پاس داشته بود ، براى نمونه عصايى داشت شگفت و جادويى به شكل مار كه نيروى « يهوه » در آن نهفته بود ، نيز مارى برنجين و درخشان ساخته بود و با آن مردم را شفا مىداد ، و آن يكى از چندين مار مقدس در دين مصرى بود ، و پيكرهء اين خداى كهن مصرى را آنان تا روزگارى دراز پس از جايگزينى در فلسطين ، همچنان با خود داشتند و نزديك به پانصد سال پس از موسى آن را همچنان بزرگ مىشمردند و براى آن بخور مىسوزاندند ، تا آن كه « حزقيا » ، پادشاه يهود آن را از بيت المقدس بيرون برد . گفتنى است كه در سخنان « بريستد » سخنان نسنجيده و بىپايه ، كم نيست . J . H . Breasted , The Dawn of Conscience , p . 354 . ( 4 ) . دكتر هانى رزق در كتاب يسوع المسيح فى ناسوته و الوهيته ( 152 - 153 ) ، از ديدگاهى مسيحى به اين رويداد نگريسته و آن را با به صليب كشيدن عيسى پيوند داده و گفته است : همان گونه كه موسى پيكر مار را بر فراز نيزه برافراشت تا نگاه هر كس به دو افتد ، زنده گردد ، يسوع نيز مسيح را بر صليب بالا برد تا هر كس به دو بگرود ، زنده گردد . ( 5 ) . حسين ذو الفقار ، همان ، 6 . ( 6 ) . سفر خروج ، 2 : 1 - 2 .